فـــــــ مینویسد!

تا وصال راهی نبود

تصمیم گرفتم اول برم وصال کارتم رو بگیرم بعد برم سرکار، 

انقدر هوا خوب بود به نظرم و چند تا میوه فروشی باحال تو مسیر بودن که گفتم پیاده تا بلوار کشاورز میرم بقیشو بعد یه کاری میکنم

چقدر مسیر های خوبی وجود داره که نرفتم

چقدر مسیر های خوبی هست که رفتم ولی تنها بودم

چه مسیر هایی هم بوده که با چشم گریون رفتم

عینک آفتابی هم خوبیش اینه وقتی داری گریه می‌کنی کسی نمیبینه، البته که ببینن هم نه مهمه براشون نه برای تو، کسی که علنا گریه می‌کنه چیزی برای از دست دادن نداره، بذار بگن دیوونه هست، بگن پر از مشکله، شاید واقعا هم همینه.


دیشب تعداد زیادی کانال

تعداد زیادی اپلیکیشن

و تعداد زیادی از شماره تلفن ها

و تعداد زیادی از عکس های موبایلم رو پاک کردم، یکم حس بهتری دارم ولی تا وصال نهایی و آرامش خیلی مونده...


۱۹ آذر ۹۷ ، ۱۱:۴۴ ۲ نظر
فـــــ

آدم خیلی دور

مثل وقتی که بعد از سالهای زیاد یه همکلاسی میبینی بعد موقع احوالپرسی دستشو میاره جلو و نمیدونی چرا آخه!

من گفتم مرسی:| و تا همین الان که یادم میاد خندم میگیره! خب مرسی چیه!؟ضمن اینکه تو کی وقت کردی اینقدر روشنفکر بشی؟ بعد واقعا از قیافه و لباس من مشخص نیست دست نمی‌دم!؟

شایدم یه آدمایی با این پوشش هستن که دست میدن، ما چیز عجیب غریب کم ندیدیم تو این دنیای قهار.

تازه تو مکالمه اولیه گفته بود ما همدیگه رو قبلاً دیدیم!؟

گفتم بله همکلاسی بودیم

کلی تعجب کرد، اونجا بود که فهمیدم ۴ سال زیر پونز زندگی کردم!

بله اینطوریاست

دنیا بیش از حد معمول گرده.


۱۷ آذر ۹۷ ، ۰۶:۰۰ ۳ نظر
فـــــ

سه

یه حسی میگه بین یک تا سه ماه آینده در برابر یک سه راهی قرار میگیرم

حالا تصمیم هرچی باشه حداقل سه نفر این وسط بدبخت میشن

من چرا اینجوریم خدا؟ میشه یه زندگی نرمال بهم هدیه بدی؟ که مثل آدم بشه زندگی کرد.

+حس های من معمولا درستن، الان نگید برای واقعه اتفاق نیفتاده چرا عزاداری می‌کنی که میرم تو لاکم:(

۱۳ آذر ۹۷ ، ۱۵:۱۱ ۲ نظر
فـــــ