همیشه به این فکر میکنم که اگه یه روزی یه خانم به صورت مستقل بخواد تا آخر عمرش زندگی کنه چه مشکلاتی خواهد داشت و چه مزایایی داره این کار براش

و چون تجربه من در حد ایران و در حد پایتخت بزک دوزک شده اش هست فقط میتونم همینجا رو متصور بشم

و همیشه هم بدبختی ها و مشکلات این نوع زندگی به مزایاش میچربه و فکر هم نمیکنم درست بشه یا به عمر من قد بده. ظاهرا ما زنها باید برای داشتن زندگی تقریبا نرمال تو این جامعه به یه مذکر وصل باشیم.

قضیه از اینجا شروع شد که یکی از همسایه ها قبل عید میره و مستاجری رو به جاش میاره! متاهل دو نفر

تو این آپارتمان همه مجرد هستن ، غیر از اینها

از خرداد از طریق هواکش سرویس بهداشتی بوی آزار دهنده سیگار آقای همسایه وارد خونه من میشه و مطمئنم تو بقیه واحد ها هم میره تا قبل از ورود این خانواده اینجا بوی سیگار و این بساط ها رو نداشتیم.

اخیرا یه برگه چسبوندم در ورودی ساختمان که همسایگان گرامی تو سرویس بهداشتی و یا راه پله سیگار مصرف نکنید چون دود/بوی سیگار وارد بقیه واحد ها میشه

البته

با کلی سلام و صلوات و لطفا و با تشکر و گرامی گفتن!

از قضا همین آقا هم به صورت خود مختار شدن مدیر ساختمون صرفا به دلیل متاهل بودن و داشتن خصوصیات بارز و ظاهری مردانه!


اومده به خواهر من پیام داده که شما این برگه رو چسبوندین؟ شاید این بو از زیر زمین میاد

+ ما اصلا زیر زمین نداریم و بوی سیگار تو سرویس بهدداشتی از طریق تهویه میاد. خواهرم گفت بله

میگه شما خوب حواست به زندگی دیگرانه، شما همیشه فضول زندگی دیگرانی و به شما ربطی نداره من سیگار میکشم. چرا بقیه واحد ها آقای فلانی و بهمانی اعتراض نمیکنن و ضمن اینکه بوی دود باید بره بالا و نمیاد پایین و کلی دری وری جات و گ..ه خوری های دیگه که میتونی از این ساختمون بری و چند روز دیگه میفهمی اینجا کی رئیسه و در نهایت تهدید کرد!

+ خواهرم گفت ما به حقوق خودمون آگاهیم و این بوی سیگار شماست که وارد واحد ما میشه.


یه سری نکته جامعه شناسانه میشه از درون این ماجرا کشید بیرون:

- زندگی اجتماعی و رعایت حقوق دیگران رو هنوز یاد نگرفتیم ولی شیرجه زدیم در دنیای متاهلی و زندگی مستقل و خودمون رو در نقاب وجهه اجتماعی پوشوندیم.

- حرف حق رو اگه یه خانم به آقا بگه میشه فضولی ولی اگه یه آقا همین رو مینوشت میشد چقدر متانت و مردانگی داره که تا الان تحمل کرده.

- یه عده هستن که اسمشون مذکر هست و عرضه کوچکترین اعتراضی در قبال ضایع شدن ساده ترین حقشون رو ندارن

- مطمئنم اگه با 10 قلم آرایش و عشوه میرفتم در خونشون میگفتم اِوا این بو تو واحد شمام میااااااااااد؟ میگفت شما جون بخواه سیگار که چه عرض کنم دیگه شکر و ماست هم نمیخورم.



بعد هی دم عاشورا بریم مسجد و هیئت برای امام حسین گریه کنیم که ای واااای مظلوم بود، کشتنش، تشنه بود.

ماها توانایی دفاع از کمترین حق خودمون رو نداریم و جامعه ی ما هنوز اندر کف احقاق کمترین حقوق خودش مونده، نمیدونم چطور جرات میکنن که برن برای امام حسین و هدف والاش، مثلا عزاداری کنن که ای وای کشته شد.

ماها بریم رفتار اجتماعی خودمون رو اصلاح کنیم! بریم شعور رفتار با فرد مقابل بدون در نظر گرفتن جنسیت رو یاد بگیریم. بفهمیم وقتی یکی دونفر خانم تنها زندگی میکنن دلیل نمیشه فکر کنیم میتونیم هر حرفی رو بزنیم و یا اینها بی کس و کارن و اینها بلد نیستن مثل خودشون کولی بازی در بیارن.

و البته اگه ماجرا کشدار بشه نه تذکر کتبی و شفاهی میدم نه مالک خونه رو در جریان میذارم و نه پلیس، از مسیری اقدام میکنم که همیشه یادش بمونه. ظاهرا یکی از رسالت های زندگی من آگاهی رسانی و تحمل افراد نابخرده!